اعجازِ مادر
اعــجـــازِ مـــــادر ای خـدای جـهـان، کـودکـیام را بـر مـن بـاز بـده مــادر! بــیـا و شــب تـا صــبـح بـر مـن نـاز بــده بـار بـار دســت بـر ســرم بـکـش و نوازشــم کن در گَـهـوارهٔ مـتـروکِ قـدیـمـم بـر مـن گـاز بــده شـاعــر: شـعـیـب بـــــــــاور سفری کوتاه به سالیان دور؛ آنجا که جهان در تپشهای قلب مادر معنا مییافت و زمان، در آرامترین تکانهای یک گهواره آرام میگرفت؛ جایی که زندگی ساده بود و امنیت، در سایهی آغوش مادر جریان داشت. این شعر، نجوايی است با خدای جهان برای لمس دوبارهی پاکی و آرامش کودکانه؛ تمنایی لطیف برای بازگشت به لحظاتی که در کنار مادر، دل بیهراس میتپید و جهان رنگ اطمینان داشت. و در نهایت، ستایشی است از آن آغوشی که معنای نخستین آرامش، مهر و پناه در زندگی انسان را شکل میدهد.